![]() |
![]() |
|
| آب مایه حیات جسم ها، معنا مایه حیات جان ها |
|
«مطلبی بسيار جالب به همت دكتر شهرام علا»
اما اين را ميدانيم كه در سن 42 سالگي، گياهان و جنگلها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كردهاند. اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود! يعني زمين آنها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد. در اوايل هفتهي پيش ميمونهاي آدمنما به آدمهاي ميموننما تبديل شدند! و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت. انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است !!!
و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حملهي برق آسا نگاه ميكند!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/08/20ساعت 17:53 توسط محمد |
|
|
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی میلاد هشتمین گوهر تابناك آسمان امامت و ولایت، حضرت ثامن الحجج، آقا امام رضا (ع)، بر شما تبريك و تهنيت عرض مي نمائيم.
ترجمه زيارتنامه حضرت امام رضا (ع ) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/08/19ساعت 16:29 توسط محمد |
|
|
مانعي در مسير در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشهاى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر میدارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکههاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آنها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند. سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانهاش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدنها و عرق ريختنهاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آنها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسهاى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکههاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکهها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را میدانست که بسيارى از ما نمیدانيم!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/08/13ساعت 8:29 توسط محمد |
|
|
مرد کور روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روی آن چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!! وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/08/13ساعت 8:17 توسط محمد |
|
|
تنفس سالانه ۶۰۰ گرم انواع مواد آلاینده در تهران، موضوعی قابل تأمل است كه با شرایط كنونی آلودگی هوا، سرانجام تهران را در وضعی نامشخص قرار داده است.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/08/07ساعت 14:17 توسط محمد |
|
|
نگاهي به چگونگي تامين و تخصيص منابع آب در كشورهاي مختلف ...
بحث كميت و كيفيت آب قابل دسترس، از موضوعات مطرح براي تمامي مردم جهان است و فقط ميزان اهميت آن براي همه ساكنان اين كره خاكي يكسان نيست. اخيراً در گزارشي كه بانك جهاني در اين باره انتشار داده تخمين زده شده تا سال ۲۰۵۰ مقدار آبي كه در مناطق خشك در دسترس هر نفر قرار خواهد داشت، به نصف مقدار كنوني تقليل خواهد يافت. ...
منبع: http://www.aftab.ir/articles/science_education/ecology/c3c1224395767_water_p1.php |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/08/07ساعت 13:56 توسط محمد |
|
|
مردي به دربار خان زند مي رود و با ناله و فرياد مي خواهد تا كريمخان را ملاقات كند... سربازان مانع ورودش مي شوند ! خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و مي پرسد ماجرا چيست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وي دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند... مرد به حضور خان زند مي رسد و کریم خان از وي مي پرسد : چه شده است چنين ناله و فرياد مي كني؟ مرد با درشتي مي گويد دزد ، همه اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم ! خان مي پرسد وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟! مرد مي گويد من خوابيده بودم!!! خان مي گويد خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟ مرد در اين لحظه آن چنان پاسخي مي دهد كه استدلالش در تاريخ ماندگار ميشود و سرمشق آزادي خواهان ميشود ... مرد ميگويد : من خوابيده بودم ، چون فكر ميكردم تو بيداري...! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/08/05ساعت 17:24 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ به منظور بیان مسائل و مشکلات مربوط به آب و محیط زیست طراحی شده و بر حسب علاقه و اعتقادات نویسنده حقایق و دقایق دینی و اخلاقی که استفاده نموده است را جهت بهره برداری سایرین ارائه می نماید.
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
اشعار اخلاقی و حکمی آب و محیط زیست پیام و شعار |
|
RSS
|